twitter
    Find out what I'm doing, Follow Me :)

بودا

زمانی مجسمه بودای خندان در گوشه اتاق من موضوع پرسش همه بود. بعضی ها می پرسیدند این مجسمه کیست ؟ بعضی ها می پرسیدند تو بودایی هستی ؟ بعضی دیگر فکر میکردند این یک سمبل خوشبختی است و یا یک مجسمه تزئینی.

گاهی از من می پرسیدند آیا جلوی این مجسمه عبادت میکنی ؟ حتی باری یکی از اقوام وقتی میخواست در اتاق من نماز بخواند کتش را روی مجسمه بودا انداخت و گفت : من جلوی بت نماز نمی خوانم!

برای من این مجسمه هیچ یک از این موارد نبود. برای من این مجسمه فقط نمادی بود از اینکه روزگاری انسان خردمندی در جستجوی حقیقت بوده. بودا رنگ نداشت. بودا طعم نداشت. بودا نگاه نداشت. شاید اگر دست خودش بود مجسمه هم نداشت. بودا مظلوم نبود. کسی برای بودا گریه نکرد. بودا گناهکار نبود؛ کسی بر بودا خرده نگرفت. بودا حرفی نزد و کسی از حرفهایش داستان نساخت. بودا عمل نداشت پس رویدادی نداشت.

امروز بعد از مدتها نگاهی به تندیس بودا انداختم. روی پیشانی اش سه خط موازی دیدم. همان سه خطه معروف یانگ ، آسمان ، پدر ، روح ، بالا ، متعالی و روشن. شاید از آخرین نگاهم به این تندیس بیش از یک سال گذشته باشد. در تمام این مدت که من درگیر هزاران واقعه بودم اما بودا با همان ظاهر همیشگی اش فقط بودا بود

0 نظرات:

ارسال یک نظر