twitter
    Find out what I'm doing, Follow Me :)

کوچ

من امروز از بلاگفا کوچ کردم .هرسلام سرآغاز یک خداحافظی ست.

خوشبختی

در اتاقی که به اندازه يک تنهاييست،
..دل من که به اندازه يک عشق است،
....به بهانه های ساده خوشبختی خود مينگرد.

True

What is true joy in life? This is a difficult question-and one that has occupied a great many thinkers and philosophers. Joy can quickly give way to suffering. Joy is short and suffering long. Also what passes for joy in society is superficial. It cannot compare with the joy deriving from the Mystic Law. The key then lies in cultivating a state of mind where we can declare without reservation that life itself is a joy. This is the purpose of ourDaimoku practice..

پاسخ پروین اعتصامی به ملاحسنی!

شما که نمی توانید عمامه را در سر و دندان های مصنوعی را دهان خود نگه دارید چگونه می خواستید مملکت را اداره کنید»
و ظاهرا نمی داندکه جوابش را 70-80 سال پروین اعتصامی داده بود که
گفت « آگه نیستی کزسردرافتادت کلاه»
گفت« درسرعقل باید، بی کلاهی عارنیست»

شبکه خبری ملت - گروه داخلی]

به دنبال انتشار اخباری در مورد سفرهای مکرر یک مقام دولتی به هند پرسش‌هایی در مورد آقای مشایی به وجودآمده است.

به نوشته خبرآنلاین: پاسخ رئیس دفتر آقای احمدی‌نژاد به پرسش‌های زیر می‌تواند ابهامات را برطرف کند:
_ آیا درست است که با مرتاضی ایرانی الاصل و زرتشتی مسلک در هند ارتباط دارید؟
_ آیا واقعیت دارد که اطلاعات دولتی را به این فرد منتقل می‌کنید و از او رهنمود می‌گیرید؟
_ آیا صحت دارد که این فرد زرتشتی به شما گفته که دوران گرایش به اسلام به سر آمده است؟
_ آیا درست است که در مرز پاکستان با افراد رمال و جن‌گیر و دعانویس ارتباط مستمر دارید؟
_ آیا این سخن منتسب به یکی از معاونین‌تان را که گفته‌اید حکم مسئولیتش را بعد از تایید حضرت حجت(عج) صادر می‌کنید تکذیب می‌کنید؟
_ این سخن همراهانتان که در برخی سفرها ناگهان دستور توقف خودرو را صادر و برای دقایقی لابلای درختان کنار جاده گم می‌شوید و پس از آن ادعا می‌کنید با رابط امام زمان حرف زده‌اید دروغ است؟

صبر


دشمنان آزادی ٬اهل بحث و فکر نیستند ، آنها تنها عربده می کشند٬دشنام می دهند و...شلیک می کنند.

صبح تلخی دارم...(محمود کیانوش)


صبح تلخی دارم
تلخ٬
و به نومیدی می کوشم که جنون را از خود دور کنم.
مثل این است که در صحرایی خشک...
تا افق از همه سو وحشت و تنهایی
سر گردانم
مثل این است که ناگاه مرا٬
دست جادویی بادی پنهان
از سر قله امید٬
به دهان دره تاریکی انداخته است...
که تهش راه به دوزخ دارد٬
و سقوط من در آن
تا صبح قیامت
کش خواهد یافت.
صبح تلخی دارم
زیرا دیشب
دسته ای دزد وقیح و سفاک
خانه ام را
با خاطر آسوده زدند.
هر چه از عمق وجودم
با درد کشیدم فریاد
یکی از این همه همسایه در ظاهر پابند اصول
بیدار نشد٬
یا اگر شد٬
نه صدایی از او برخاست٬
نه چراغش را روشن کرد
تا اقلا دزدان را به هراس اندازد.
صبح تلخی دارم
تلخ
روز وحشتناکی خواهم داشت٬
تلخ و وحشتناک!
آه هاخفته درحنجره های خاموش.کودکی رابه آه ها سپردند درشامگاهی که شیطان تمام شهررا به تیغ تیز جهل وجنون وجورش سیراب از آب های آتشین کرد.

فریادها مرده اند ....فریادها زنده اند .

گل بکاریم برسردروازه شهربزرگ

ماه ها بیدارند آهها بیدارند.

سردبودهوای دی ماه .داغ بودهوای تیرداد.ماخاموش به یک چشم درشت نظاره می کردیم که درزلال آن اقیانوس ناآرامی می جوشید که هزارکشتی بزرگ دراعماق آن غرق شده بودند...س÷یده سرزداز دامان کوهستان خیال .لائوتسه مرد بزرگ می خواندبرایم سرودی که مرابه حقیقت نزدیک ترمی کرد.....زرتشت رابیدارکرده اند ازخواب اوسرودی نورازمزمه می کند تا باغ های کودک تنها شکوفه های گیلاس رابرافشانند ازشاخه های نور..شاخه های دور...

بالاترازخورشید من ایستاده ام نیما دوست فرزانه من .من تورادرآسمان دیدم که بربال فرشتگان بوسه می دادی ومی خواندی شعرهای آن پری دریایی راکه من دریک اقیانوس جوشیده از اعماق یک چشم درشت زیبادیده بودم درست ده سال پیش که کاروان مارادزدان کوهستان مخوف به تاراج بردند وما ان زمان شیفتگانی آواره بودیم ...آه ها بی درنگند....ماه ها بی رنگند ..خواب گلدانم آشفته مباد باران می بارداز ابرسپید.

صلیب

بربلندای صلیب نورتابید ....امروز مسیح آوازی سردادکه مردان معبدخورشید از هراس آن ندای مقدس به شمشیرهای عاجزشان پناه بردند ....ما همه نظارگران رازهایی هستیم که برزمین جاری است ودرآسمان مانا.

امروز من ماهتاب رادیدم درانتهای کوچه خورشید ایستاده بود وستارگان را بوسه می داد ...هوس عجیبی قلب های جهان رابه مغازله می خواند .من شیفته شدم ازنو...

امروز مسیح بربلندای ستاره ای دور نقشی کشید ورنگی برآن زد که شگفت ترین رنگ خاک بود من بالا رفتم باز.....

امروز روح من باردیگر درمیان گل ها عطرپراکند ....

سه روح ناآرام بامن خفته اند امشب

درهای بازداشتگاه ها به روی مجلس باز شد

هفت نماينده مجلس امروز صبح به زندان اوين و شهيد رجايي کرج مي روند تا بررسي وضعيت جسمي بازداشت شدگان سياسي و مطبوعاتي از سوي مجلس آغاز شود.

فوت محسن روح الاميني فرزند مشاور ارشد محسن رضايي سبب شد علي لاريجاني سرانجام يک کميته ويژه را به سرعت تشکيل داده و صبح امروز روانه دو بازداشتگاه کند چراکه ديروز در مجلس طيف وسيعي از نمايندگان مجلس عنوان مي کردند اخبار نگران کننده يي از وضعيت بازداشت شدگان شنيده اند و بهارستان ديگر سکوت را جايز نمي شمارد.

به همين دليل نزديک ظهر ديروز علاءالدين بروجردي با عجله از راهروهاي مجلس رد شد و نامه يي دست نويس به دست علي لاريجاني رساند، با اين مضمون که «به دنبال موافقت آيت الله هاشمي شاهرودي و جلسه هماهنگ برگزارشده، در تاريخ 5/5/88 از زندان هاي توافق شده بازديد به عمل خواهد آمد» تا به اين ترتيب با وجود مخالفت هاي صريح برخي از نهادها، مجلس بررسي نحوه بازداشت و بازجويي ها را در دستور کار هفت «داور» خود قرار دهد.

گرچه بروجردي در جمع خبرنگاران صلاح ديد تنها به کميته هفت نفره اشاره کند که از يکشنبه عصر کارشان را شروع مي کنند اما حسن سبحاني نيا از آغاز ماموريت ها در گفت وگو با «اعتماد» اين طور خبر داد؛ «براي اول کار، ديدارهايمان را از زندان اوين و شهيد رجايي کرج آغاز مي کنيم و احتمالاً در روزهاي آتي از مراکزي مانند کهريزک هم بازديد خواهيم کرد.»

اين پيغام گرچه سريع در راهروهاي مجلس منتشر شد اما مجلسي ها کوتاه نيامدند و از حميدرضا کاتوزيان عضو فعال کميته حقيقت ياب گرفته تا علي مطهري، پزشکيان و محمدرضا باهنر با ادبيات تندي دلنگراني هايشان را از وضعيت بازداشت شدگان عنوان کردند.

اين کميته هفت نفره در حالي امروز مي رود تا به سوالات و ابهامات و اخباري که به آن واصل شده، رسيدگي کند که در اين تيم هفت نفره که قرار شده اسامي شان مخفي بماند از نمايندگان اصلاح طلب، هيچ کس حضور ندارد. با اين حال بروجردي ديروز اصرار داشت؛ کمي «صبر» کنيد تا ما بررسي کنيم، شايد برخي شايعات واقعيت نداشت. البته نمايندگان اصلاح طلب معتقد هستند امکان دارد اين بازديد لغو شود چون به گفته داريوش قنبري شاهرودي تاکنون حداقل به فراکسيون خط امامي هاي مجلس اجازه بازديد نداده است. با اين حال اگر امروز درهاي اوين و شهيد رجايي کرج آن طور که سبحاني نيا نايب رئيس مجلس گفته به روي هفت نماينده بهارستان باز شود، مجلس مي تواند اولين نهادي باشد که به طور عملي وارد ماجراي بازداشت شدگان مي شود.

آنچه ديروز اين طور مجلس نشين ها را برآشفته کرد، فوت پسر روح الاميني بود. بسياري از نمايندگان با روح الاميني و خانواده اش آشنا بودند، به همين دليل روايت هايشان با بغض شروع مي شد. باهنر قول داد از خانواده ها دلجويي کند تا شايد دردهايشان تسکين يابد. پزشکيان که نماينده اصلاح طلب است از تصاويري که در موبايلش بود و در حال بلوتوث کردن براي يک نماينده ديگر بود، صحبت مي کرد و در جمع خبرنگاران پارلماني مي پرسيد؛ بحث، بحث اخلاق و انسانيت است نه بحث سياسي، پاسخ دهند که مگر با زنداني هاي مجاهدين خلقي و اسراي جنگ طبق قانون برخورد نشد؟ چه ايرادي دارد الان هم با بازداشتي ها اين طور برخورد شود. وي افزود؛ «اگر جرمي کردند، ببرند دادگاه محاکمه کنند.» پزشکيان، کاتوزيان، باهنر و باقي نماينده ها مي گفتند از شنيدن وضعيت بعضي از بازداشت شدگان متاثر شده اند.

محمدرضا باهنر هم که اين طور گلايه کرد؛ «سرنوشت تک تک شهروندان ايراني براي ما بسيار مهم است. ما مسوول حفظ آبروي همه مردم هستيم. از شنيدن اين اتفاقات متاثر شدم و در سفر هستم وگرنه در مراسم ترحيم محسن روح الاميني شرکت مي کردم.» باهنر هم ابراز اميدواري کرد اين کميته بتواند کاري انجام دهد. اما بسياري از مجلسي ها دنبال اميدواررضايي مي گشتند. به گفته پزشکيان وي بالاي سر جسد محسن روح الاميني حضور داشته است اما کاتوزيان که از فعال ترين افراد کميته حقيقت ياب لاريجاني است، روايت هاي قابل توجهي داشت. به گزارش ايلنا وي گفت؛ «مجلس بايد تحرکي کند. اين موضوع يک نمونه از نمونه هاي بي شماري است که اين روزها اتفاق مي افتد.»

کاتوزيان و علي مطهري مصر هستند بايد مسوولان پاسخگو باشند. مطهري دنبال جمع کردن امضا براي استيضاح وزير اطلاعات و کشور بود و کاتوزيان در جمع خبرنگاران خواستار آن بود که کساني که فضاي جامعه را امنيتي کرده اند و با اقدامات نظامي پيش رفته اند، بايد پاسخگوي مردم باشند. البته ديروز نمايندگان سري به نشانه منفي تکان مي دادند و مي گفتند نمي دانند «چه نهادي مسوول است». بروجردي که رئيس کميسيون امنيت ملي است مي گفت وزير اطلاعات مي گويد در حاشيه است. کاتوزيان مي گفت انتظامي و اطلاعات هم به ما گزارش دادند در حاشيه امر هستند و مجلس سردرگم است که چه کسي بايد پاسخگو باشد. گرچه در نهايت شاهرودي کليد اين قفل شده و سعي کرده در شرايط کنوني با باز کردن «برخي درهاي بازداشتگاه ها» از نگراني ها و التهابات بکاهد.

باهنر هم گفت شايعاتي شنيده و به همين خاطر کميته هفت نفره با دستور فوري لاريجاني تشکيل شده است. کاتوزيان البته مدعي است اگر شرايط اين طور ادامه يابد نه تنها مشکل حل نمي شود بلکه بحران پيش آمده عمق هم پيدا مي کند.

پزشکيان در پاسخ به سوال ايسنا که پرسيد چه کار بايد کرد، گفت؛ «شرم آور است. نمي خواهيم حرفي بزنيم که برداشت غلط شود اما چه مي توان کرد؟» در حالي که تمام نماينده ها نگران بودند، حسن سبحاني نيا نايب رئيس مجلس سعي مي کرد جو مجلس را تا حدودي آرام کند. وي توضيح داد؛ «کميته يي که بروجردي مي گفت فعلاً اسامي اعضايش مطبوعاتي نشود از کميسيون هاي آموزش و تحقيقات اصل 90- قضايي و با رياست سروري و حضور کاظم جلالي از کميسيون امنيت ملي تشکيل شده و فردا صبح (صبح امروز) به زندان شهيد رجايي و پس از آن اوين مي روند.» سبحاني نيا گفت به تدريج و با جلب نظر مسوولان ذي ربط تلاش مي شود از ساير مراکز هم بازديد شود. وي در گفت وگو با «اعتماد» تاکيد داشت بايد به تدريج به اين موضوع ورود کنيم و نبايد انتظار داشت يک شبه تمام دل نگراني ها رفع شود.

همان طور که سبحاني نيا چهره معتدل و امين اصولگراها اميدوار بود، تصور مي شود عزم لاريجاني براي ورود به موضوعي که اين روزها دغدغه تمام جناح هاي سياسي است، نتيجه خواهد داشت و اگر رئيس مجلس بتواند برخي موانع را پشت سر بگذارد، خواهد توانست يکي از جدي ترين خواسته هاي طيف وسيعي از افکار عمومي را تامين کند.

تسویه حساب

افراط و تفریط های حلقه بسته نزدیکان احمدی نژاد کار را به جایی رسانده که حتی دست مدافعان دولت را در دفاع از آنها را بسته است و آنان نیز از انتساب خود به دولت تبری می جویند.
هنوز یک روز از استعفای همراه با سلام و صلوات جناب مشایی نگذشته است که وزرای مخالف مشایی صرفا به دلیل مخالفت با این چهره و بحث و جدل در هیئت دولت کنار گذارده شدند.
البته نمی توان یادداشت دیروز کیهان را در عزل صفار هرندی و اظهار نظر اژه ایی در مخالفت با پخش اعترافات اصلاح طلبان را در این برکناری ها نادیده گرفت .
اما عزل این وزرا نشان از آن دارد که تسویه حساب ها بسیار گسترده تر از این هاست و این بار حتی مدیران میانی را نیز شامل می شود .
به همین دلیل بود که چندی پیش خبر از تهیه لیستی شنیده شد که براساس آن اسامی برخی چهره هایی که به اصطلاح در زمان انتخابات در ستاد احمدی نژاد در استان ها مشغول فعالیت بودند به مسوولین استان داده شده است تا از آنها برای مناصب مدیریتی استفاده شود!!

اگر تا دیروز در دولت های هاشمی و بعضا خاتمی شاهد حضور جریانات مختلف سیاسی در کابینه بودیم ولی در دولت احمدی نژاد هر آنکس که کوچکترین سنخیتی باتفکرات حلقه مشایی و ثمره و زریبافان نداشته باشد به راحتی کنار گذاشته می شود.
اکنون اصولگرایان که به قول خودشان همه تخم مرغهایشان را در سبد احمدی نژاد گذاشته بودند باید تخم مرغ های شکسته خود را بردارند و شاهد فروپاشی مفهوم اصولگرایی باشند.
گویا همین دیروز رهبر خردمند انقلاب در خطابی به مسئولین آن ها را از دنبال نمودن قضایای چند روز پیش (بحث های مرتبط با مشایی ) نهی نموده بود و اینک پس از گذشت فقط یک روز به خوبی به این دستور هم از سوی دولت اصولگرا عمل شد !
اکنون مجلس بایستی تکلیف خود را با دولت دهم یکسره کند و از همین ابتدا شرط و شروط های محکمی با آن بگذارد و گرنه در این چهار سال سرنوشت کشور و آینده اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و امنیتی آن با لج بازی های سیاسی گره می خورد و همان می شود که نباید بشود!

خون ارغوان‌ها


خواننده این سرود، منچهر همایون‌پور است و شعرش را بیژن جزنی گفته.

زده شعله در چمن، در شب وطن، خون ارغوان‌ها
تو ای بانگ شور افکن، تا سحر بزن، شعله تا کران‌ها

که در خون خستگان، دل شکستگان، آرميده طوفان
به آيندگان نگر، در زمان نگر، بردميده طوفان

قفس را بسوزان، رها کن پرندگان را،
بشارت‌دهندگان را

که لبخند آزادی، خوشه شادی، تا سحر برويد
سرود ستاره را، موج تشنه با، آهوان بگويد

ستاره ستیزد و شب گريزد و صبح روشن آيد
زند بال و پر ز نو، آن کبوتر و، سوی ميهن آيد

گرفته تمام شب، شاخه‌ای به لب، سرخ و گرده‌افشان
پرد گرده گسترد، دانه پرود، سر زند بهاران

قفس را بسوزان، رها کن پرندگان را،
بشارت‌دهندگان را

که لبخند آزادی، خوشه شادی، تا سحر برويد
سرود ستاره را، موج تشنه با، آهوان بگويد

سبز


تنها راه بیرون رفت از این ترافیک سیاسی احترام گذاشتن به چراغ سبز فکری جامعه ایرانی است .اگر من در هر گوشه جهان بمیرم و از گلم گدانی بسازند خاک آن گلدان ایران است .امروز سبز باعث غرور شده و ترس در دل بدخواهان انداخته . می توانید بهار را انکار کنید ؟می توانید جنگل سر به فلک کشیده را بخشکانید؟ ما هستیم این رسم ماست که سبز باشیم .
یک و بینهایت صفر همچنان سبز و محکم و ریشه داردر خاک ایران.

سئوال

دیر گاهی است سئوالی دارم و معما این است:
سهم آزادی پروانه كجاست؟
و چرا بال كبوتر فقط آهنگ قفس میخواند؟
مرغ باران به كجا میبارد؟
و چرا یك گنجشك، بار اول كه سر از لانه برون
می آرد تا كه پر گیرد و بالا برود آسمان را جا نیست؟
و نمیدانم من از چه رو میگویند، شب خمار است و سیاه؟
شب اگر تاریك است، علتش بخشش خورشید به ماه است و زمین..
و سوالم این است: سهم دلتنگی خورشید كجاست؟

خدایا

خدایا، مگذار كه ايمانم به اسلام و عشقم به خاندان پيامبر(ص) مرا با كسبه دين، حمله تعصبات و عمله ارتجاع هم‌آواز سازد، كه آزادي‌ام اسير پسند عوام گردد، كه دينم در پس وجهه ديني‌ام دفن شود، كه عوام‌زدگي مرا مقلد تقليدكنندگانم گرداند، كه آنچه را حق مي‌دانم بخاطر آنچه بد مي‌دانند كتمان كنم.

مرگ قو مهدى حميدى شيرازى


شنيدم كه چون قوى زيبا بميرد

فريبنده زاد و فريبا بميرد

شب مرگ، تنها نشيند به موجى

رود گوشه اى دور و تنها بميرد

در آن گوشه، چندان غزل خواند آن شب

كه خود در ميان غزل ها بميرد!

گروهى برآنند كاين مرغ شيدا

كجا عاشقى كرد، آنجا بميرد!

شب مرگ، از بيم، آنجا شتابد

كه از مرگ غافل شود تا بميرد!

من اين نكته گيرم كه باور نكردم

نديدم كه قويى به صحرا بميرد

چو روزى زآغوش دريا برآمد

شبى هم، در آغوش دريا بميرد

تو درياى من بودى! ـ آغوش واكن

كه مى خواهد اين قوى زيبا بميرد!

آزادی

آزادی!

در دامن اسارت می زاید٬

در زنجیر رشد می کند٬

از ستم تغذیه می کند٬

با غصب بیدار می شود…

های… این سرنوشت آزادی است!

دکتر علی شریعتی

فاخته بايد بخواند



فاخته بايد بخواند
مهم نيست که نصف شب است
!
پرسيدند کجاست
پرسيدند کيست
پرسيدند چه می‌کند
پرسيدند کی برمی‌گردد؟
و من هيچ نگفتم!
نه از شکوفه‌ی نرگس،
نه از سپيده‌ی دريا.
باد می‌آمد
يک نفر پشتِ پرده‌های باد پيدا بود،
همين و اصلا
نامی از کجا رفته‌ايدِ نرگس نبود،
چيزی از اينجا چطورِ سپيده نبود.
(
نصف شب باشد، هر چه ...!
فاخته بايد بخواند!)
گفتم نگرانِ گفت و گویِ بلند من با باد نباشيد
دهانم را نبنديد، آزارم ندهيد
خوابم را خراب نکنيد
من نمی‌دانم سپيده‌ی نرگس کدام است
من نمی‌دانم شکوفه‌ی دريا چيست
من از فاخته‌های سحرخيزِ دره‌ی خيزران
هيچ آوازی نشنيده‌ام
فقط وقتی از بيتُ‌الَحْم
به جانبِ جُلجُتا می‌رفتيم
حضرتِ يحيی گفت:
چه زندان و چه خانه،
هر دو سویِ همه‌ی ديوارهای دنيا يکی‌ست

شعري منتشرنشده از احمد شاملو


سكوت‏آب
مى‏تواند
خشكى ‏باشد و فرياد عطش:
سكوت‏گندم
مى‏تواند
گرسنه‏گى ‏باشد و غريو پيروزمندانه‏ى قحط:
همچنان كه ‏سكوت ‏آفتاب
ظلمات ‏است ـ
اما سكوت ‏آدمى فقدان‏ جهان ‏و خداست:
غريو را
تصوير كن!
مهرماه1370

قانون اساسی

طبق اصل 131 قانون اساسي، در صورت فوت، عزل، استعفا، غيبت و يا بيماري رئيس جمهور، معاون اول وي _هر چند موقت اما_ عهده دار امور كشور شده يا به تعبير ديگر رئيس جمهور مي شود.

مرغ


مرغی از اقصای ظلمت پر گرفت شب چرائی گفت و خواب از سر گرفت
مرغ،وائی کرد، پر بگشود و بست راه شب نشناخت،در ظلمت نشست
من همان مرغم،به ظلمت باژگون نغمه اش وای،آبخوردش جوی خون.
دانه اش در دام تزویر فلک لانه بر گهوارۀ جنبان شک.
لانه می جنبد وزاو ارکان مرغ جیغ جیغش می خراشد جان مرغ
گاه بالی می زند در قعر آن گاه وائی می کشد از سوز جان.

"احمدشاملو"

بخوانید

بدون شرح

سوسن

من از افتادن سوسن به روی خاک دانستم، که کس ناکس نمی گردد از این افتان و خیزانها

من از روئیدن خار به روی دیوار دانستم ، که ناکس ، کس نمی گردد از این بالا نشینیها

برای آزادی

امان از دست آن هفت مرد

فت قرن پیش، هفت کبوتر سفید از دره ای عمیق پرواز کردند

و اوج گرفتند تا به قله کوه بلندی برسند که پوشیده از برف است.

هفت مرد، هفت کبوتر را نگریستند.

یکی از آنان گفت:

لکه سیاهی بر بال هفتمین کبوتر می بینم.

امروز ساکنین آن دره درباره هفت کبوتر سیاه سخن می گویند

که در گذشته بسیار دور به سوی قله کوهی پوشیده از برف پرواز کردند.

جبران خلیل جبران

آزادی!

آزادی!

در دامن اسارت می زاید٬

در زنجیر رشد می کند٬

از ستم تغذیه می کند٬

با غصب بیدار می شود…

های… این سرنوشت آزادی است!

دکتر علی شریعتی

خداوندا جز تو فریاد رسی نیست

بودای من

به توازن فکر می کنم و به کفه های نامتعادلی که در برابر هم می لغزند. به حرکت فکر می کنم و به زوال و به بلورهایی که در لحظه تکامل خود متلاشی می شوند. به دیدن فکر می کنم و به شفافیت و به لکه های روی شیشه که خود را به هر واقعیتی زیبا در ورای خود پیوند می زنند. به دیوارها فکر می کنم و به توهم وبه مه و دوباره به همان دیوارها که چین می خورند. بودای من از خیابان خسته گان می گذرد. پنجره ها بسته اند و درختان کاغذی سجده کرده اند. بودای من گاهی به شکل ابر است سخاوتمند و کریم. بودای من گاهی به شکل رود است جاری و روان. بودای من گاهی به شکل سنگ است محکم و سخت. بودای من غرق تفکر است و حقیقت زنبوریست که آرامش او را به هم می زند.

بودا

زمانی مجسمه بودای خندان در گوشه اتاق من موضوع پرسش همه بود. بعضی ها می پرسیدند این مجسمه کیست ؟ بعضی ها می پرسیدند تو بودایی هستی ؟ بعضی دیگر فکر میکردند این یک سمبل خوشبختی است و یا یک مجسمه تزئینی.

گاهی از من می پرسیدند آیا جلوی این مجسمه عبادت میکنی ؟ حتی باری یکی از اقوام وقتی میخواست در اتاق من نماز بخواند کتش را روی مجسمه بودا انداخت و گفت : من جلوی بت نماز نمی خوانم!

برای من این مجسمه هیچ یک از این موارد نبود. برای من این مجسمه فقط نمادی بود از اینکه روزگاری انسان خردمندی در جستجوی حقیقت بوده. بودا رنگ نداشت. بودا طعم نداشت. بودا نگاه نداشت. شاید اگر دست خودش بود مجسمه هم نداشت. بودا مظلوم نبود. کسی برای بودا گریه نکرد. بودا گناهکار نبود؛ کسی بر بودا خرده نگرفت. بودا حرفی نزد و کسی از حرفهایش داستان نساخت. بودا عمل نداشت پس رویدادی نداشت.

امروز بعد از مدتها نگاهی به تندیس بودا انداختم. روی پیشانی اش سه خط موازی دیدم. همان سه خطه معروف یانگ ، آسمان ، پدر ، روح ، بالا ، متعالی و روشن. شاید از آخرین نگاهم به این تندیس بیش از یک سال گذشته باشد. در تمام این مدت که من درگیر هزاران واقعه بودم اما بودا با همان ظاهر همیشگی اش فقط بودا بود

بودای محبت

هنوز عشق تورا در فراسوی دوران

در معبد تنهایی خویش می پرستم

بودای من پرستش عاشقانه ام را احساس کن

سر بر آستانت فرود آورده

واشک بندگی می ریزم.

بت وجودت را تا ابد در این معبد

در معبد تنهایی خود می پرستم

تا ابد.....

هنوز باور می کنم بودای محبت تویی

هنوز باور می کنم تا بی کرانه هاتویی

هنوزتو را باور می کنم

آیا تو هو مرا باور می کنی

آیا تو هم در گوشه وکنار قلبت

جایی برای من داری

برای نوید

لبخند بزن !
لبخند بزن ! جهان به كامت باشد
اندوه و دل تنگ ،حرامت باشد
خورشيد شدن براي تو آسان است
بگذار كه آسمان به نامت باشد

خسته

بيا ای خسته خاطر دوست
ای مانند من دلکنده و غمگين
من اينجا بس دلم تنگ است

....بيا ره توشه برداريم

قدم در راه بی فرجام بگذاريم

بيابان


بيابان را، سراسر، مه گرفته‌ ست
چراغ قريه پنهان است
موجي گرم در خون بيابان است

بيابان، خسته
لب بسته
نفس بشکسته
در هذيان گرم مه، عرق مي‌ريزدش آهسته از هر بند
ميگويد به خود عابر
«بيابان را سراسر مه گرفته‌ست

سگان قريه خاموش‌اند
در شولای مه پنهان، به خانه مي‌رسم.
گل‌کو نمي‌داند. مرا ناگاه در
درگاه مي‌بيند، به چشم‌اش قطره اشکي بر لب‌اش لبخند، خواهدگفت:
« بيابان را سراسر مه گرفته‌ست... با خود فکر مي‌کردم که مه گر
همچنان تا صبح مي‌پاييد مردان ِ جسور از خفيه‌گاه خود به ديدار عزيزان بازمي‌گشتند.»

احمد شاملو

زندگی


تا شقایق هست زندگی باید کرد